حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

517

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

على دوم در جلد دوم شمه‌اى از كار ادريسيان را تا امارت يحيى بن محمد گفتيم ، از آن پس تاريخ ادريسيان آشفته است ، از پس على ابن محمد و يحيى برادرش ، يحياى دوم بامارت رسيد اما روش بد داشت و مردم بشوريدند و او فرارى شد و باندلس رفت و همانجا بمرد و عبد الرحمن ابن ابى سهل فرمانده شورشيان شهر فاس را بگرفت و همسر يحيى نامه‌اى به پدر خود على بن عمر ادريس كه در سرزمين ريف بود نوشت كه بفاس آيد و شورش را بخواباند وى بيامد و فاس را بگرفت و امارت از اعقاب محمد بن ادريس برفت كه گاه بدست اعقاب عمر بن ادريس بود و گاه بدست قاسم بن ادريس . به زودى كار على بن عمر بن ادريس كه على دوم عنوان داشت استقرار يافت و خطبه بنام او كردند اما دوران وى طولانى نشد و عبد الرزاق فهرى خارجى بر او بشوريد و على فرارى شد و بديار فرنگ رفت . آنگاه مردم فاس كس بنزد يحياى سوم فرستادند و او را به شهر خواندند و چون بيامد با او بيعت كردند و او براى مقابله عبد الرزاق فهرى آماده شد و در چند جنگ خارجيانرا بشكست و فرارى كرد و بسال 292 كشته شد . مؤلف الاستقصا گويد : " از مرگ يحياى اول كه بسال 233 بود تا قتل يحياى سوم كه بسال 292 رخ داد در نتيجه آن جنگها كه ميان ادريسيان و خارجيان رخ نمود وضع ديار آشفته بود و قحط شد و گرانى آمد و مرگ و مير رواجى فوق العاده يافت كه از آن پيش كس نظير آن را به ياد نداشت . بسال 253 در ناحيه عدوه قحطى هول‌انگيز بود و مردم هفت سال پياپى ببلاى خشكسالى مبتلا بودند و بسال 267 زلزله‌اى سخت شد كه قصرها را بيفكند و سنگ از كوهها فرو ريخت و مردم را از شهرها فرارى كرد و سقفها را بريخت و پرندگان از آشيانه‌ها بگريختند و اين بلاى صعب همه اندلس و ديار عدوه را از تلمسان تا طنجه و از درياى روم تا اقصاى افريقيه بگرفت . بسال 276 در اقصاى مغرب